هیچ چیز این دنیا بدون رنگ نیست. تنوع رنگها ست که به زندگی شادی و زیبایی میبخشد. همین رنگها هستند که تنوع را در چیزها پدید میآورند و حتی رنگ نشاته ای از تنوع مزههاست. هر رنگی جاذبهای دارد که موجب میشود انسان به سوی چیزی کشیده و یا از آن دور شود. این رنگ زرد در انسان سرور و شادی پدید میآورد. میگویند این تنوع در رنگ ها از سه رنگ اصلی قرمز، سبز و آبی ایجاد شده است. شانزده میلیون رنگ از همین چند رنگ اصلی پدیدار شده است. طیف گسترده رنگهاست که دنیایی با چنین تنوع و زیبایی خارق العاده به وجود آورده است.
تعجبم از این است که با آن که این همه تنوع در رنگهاست چرا ما در داوری میان انسانها تنها از دو رنگ سیاه و سفید استفاده میکنیم و به همین سادگی مردم را در این دو دسته رده بندی میکنیم؟ در حالی که آدمها از نظر بینش، منش و کنش از تنوع بیشتری حتی از رنگها دارند. مگر نه این است که سر انگشتان دو کس همانند نیست و حتی چشمان دو کس همانند نیستند که بر پایه آن علم شناسایی پدید آمده است.
این طور نیست که مردمان یا باید خوب باشند یا بد. این منطق را باید کنار بگذاریم و با منطق فازی بینش خود را بازسازی کنیم و نگرش نوینی داشته باشیم. هر آدمی را که ما بر پایه منطق ارسطویی سپید و یا سیاه میبینیم در این منطق میتواند در فاز دیگری قرار گیرند. درباره آب و هوا آیا میتوانیم بگوییم امروز هوا بارانی یا آفتابی است؟ چون میتواند هم ابری و هم آفتابی باشد و حتی بارانی و یا برفی.
مثل طلوع خورشید. در این لحظه شب است یا روز ؟ در شامگاهان و غروب خورشید آن موقع چطور؟ حکم این حالات چیست؟ بنابراین باید منطق نظری خودمان را برای داوری تغییر دهیم. انسان ها را نمیتوان به سادگی در دو دسته خوب و بد و یا سیاه و سفید دسته بندی کرد. تنوع شخصیتی انسانها به اندازهای است که طیف وسیعی را در مراتب آن میتوان ردگیری و شناسایی کرد. قرآن نیز این تنوع را مورد توجه قرار داده و دستهبندیهای متعدد و مختلفی را به جهت شخصیت بینشی، کنشی و منشی انسانها ارایه میدهد.
در یک دسته بندی اعتقادی سه گروه مومن و کافر و منافق و در دستهبندی دیگر مومنان را به دو دسته سابقون و اصحاب یمین و دسته بندی رفتاری آنان را به مومنان صالح و فاسق و در دسته بندیهای دیگر با توجه به تنوع ویژگیها سهگانه فوق به این اختلافات شخصیتی اشاره میکند تا بنمایاند که نمیتوان انسان ها را در دو عنوان خوب و بد، سیاه و سپید دسته بندی کرد. البته دسته بندی اخیر تنها در صورتی مورد توجه است که بخواهد حکمیکلی ارایه دهد ولی از آن جایی که دریافت حقیقت شخصیت انسان ها برای ما انسان های ناتوان غیر ممکن است نمیتوان از این روش کلی گویی استفاده کنیم. بنابراین تنها این امکان برای ما فراهم است در با توجه به شناخت جزیی حکمهای جزیی درباره افراد نسبت به بخشی از خلق و خوی وی و یا رفتار و یا اندیشه ارایه دهیم که از نظر منطقی حکم جزیی و شخصی نه مفید علم است و نه تاثیر گذار در داوری و حکم. پس هر گز نمیتوانیم درباره آدمهای قضاوت کلان، کلی و درستی ارایه دهیم. دوستی دارم که از نظر اخلاق فردی خوب است. از نظر اخلاق اجتماعی متوسط. در بیان ضعیف و نوشتن قوی. در سیاست ناتوان و در مدیریت توانا. در.... پس این فرد را نمیتوان بد یا خوب مطلق دانست و یا درباره اش گفت: سفید است یا سیاه.